تبليغاتX
اثبات عشق

اثبات عشق

نامرد!!!!!!!!!!!!!!!!!

خیلی سعی کردم چیزی نگم ولی نشد

تو از اول تا حالا همه اش دروغ گفتی حالا آمدی به من میگی نامرد برو تا گونی ارزونه بمیر که ارزش زنده بودن رو واسه همه عمرت به گند کشیدی.............

 تو دیگه دست همه رو از پشت بستی چه برسه به غزل.............

 دفعه آخرت باشه بزرگتر از دهنت حرف میزنی نبینم که دفعه بعد اسمی از ما تو وبت باشه به خصوص غزل.....تو اگه بیل زنی یه بیل بزن تو باغچه خودت!!!!!!!!!!!!!!!!

فکرمیکنی همه باید دست بسته تو باشن ؟؟؟؟؟به همون خدایی که ادعا میکردی شناختیش ولی همه اش خالی بندی بود!!! یه بار دیگه اسمی تو وبت ببینم.......

خودت میدونی خربشم تو هیچ طویله ای نمیرم تو بهتره با داداشت حال کنی............

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 12:7  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز::

نمیخوام احساسم رو مخفی کنم.واقعا دلم واست تنگ شده.اینقدر که حتی صدای آهنگ وب آزارم میده...

ولی...نمیدونم؟شاید خواست خدا باشه...

من و تو از هم جدا شدیم.شاید فکر کنی که یکی دیگه رو دوست دارم که دارم میرم.ولی نه!!همه ی دلیلش یه شکست خیلی سخته...

دوستای دشمنم...حرفایی که درمورد ممد زده شده...چیزایی که به خودم گفتن...تو...غزل...و... همه ی اینا داره آزارم میده.

هیچ کدومش رو نمیبخشم.از خدا میخوام حق همه رو بده.حتی اگه خودم مقصر باشم...

این وب من هست.اگه خواستی بهم سر بزن...

www.only-1373.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 19:35  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز::::

سلام...

این چند روز که کمتر بهت اس دادم چون درس داشتم...

دیشبم بهت شب بخیر گفتم ج ندادی...صبح خواستم بهت تک بزنم ولی آف بودی...

امروز تو مدرسه اتفاقاتی افتاد که خیلی نابودم کرد....دیگه نمیخوام با پسرا رابطه داشته باشم...

اونروز نمیخواستی بگی که جی اف داری ولی حواست نبود و اسی رو که میخواستی بفرستی به اون رو فرستادی به من...

باحجابای اطرافتم خیلی عاقل نیستن...

واسه تهمت هایی که بهم زدی و رفتارایی که باهام داشتی هیچ وقت نمیبخشمت...

تو هم عین بقیه ی پسرا هستی...نامرد!

۱۰۰۰ رحمت به ...

خداحافظ واسه همیشه....

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 20:27  توسط حميدرضا و فرناز  | 

امروز واقعا از دستت ناراحت شدم در حد لالیگا ولی اصلا رو خودت هم نیاوردی یا خودت رو زدی به کوچه علی چپ یا متوجه نشدی که من دومی رو قبول کردم ولی....

میای تو وب می نویسی سرد شدی ولی تو که از من بدتری من مغرورم یا تو که همه باید دست به سینه جلوت بایستاند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می نویسی روزی ۷ساعت با ممد حرف میزدی ولی واسه یه دقیقه با من حرف نداری بعدش هم همینطور ممد رو کردی پتک و میزنی تو سر من!!!!!!!!!

من،منم و ممد،ممد ......

من همینطوری هستم!چطور من تو رو با بهترین دوستت مقایسه میکنم ناراحت میشی ولی من.......

فقط من پام رو کج بذارم آسمون و زمین رو به هم میدوزی..........

امروز دیگه جز آخرین دفعات بود که بهت زنگ زدم.....

تو دنبال یکی هستی مثل ممد که من مطمئنا نیستم......

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 0:28  توسط حميدرضا و فرناز  | 

پیشی

سلام ببخشید دیر جوابت رو دادم

نمیدونم چرا یک دفعه به سیم آخر زدی ولی حالا جواب تک تکش رو بهت میدم.............

من سرد شدم یا تو که فقط به اجبار بهم اس میدی من که هر موقع وقت کردم و سرم خلوت بوده بهت زنگ زدم....

تو هنوز به این باور نرسیدی که سرم خیلی خیلی شلوغه...........

مثل اینکه خودت رو با اوایل مقایسه نکردی به جز روزای اول دیگه کی بهم زنگ زدی که جوابت رو ندادم؟به جز یه بار اونم واسه کاره آقا کامی.............

چندبار بهت دروغ گفتم به جز اون یه بار که پرسیدی جی اف داری یا نه...چطور من باید با کامی و ممد و محسن و... کنار بیام ولی تو با یکی حاضر نیستی کنار بیای؟

تمام حرفات رو باور دارم ولی طوری محیط رو آماده میکنی که هر کسی دیگه هم باشه شک میکنه!!!

واسه حجابتم برو آیه ی ۵۹سوره ی احزاب رو بخون تا یه ذره بفهمی.....

همه ی مشکلات تو سر داستان حجابته وگرنه مابقی بهونه است.....

روز اول از اخلاقم واست گفتم و تمام شرایطم رو مثل اینکه یادت رفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من همینم که هستم تغییر نخواهم کرد چون فکر میکنم این اخلاق بهترینه!!!!!!!!!!!!!!!!!

تو رو باید با کی مقایسه کنم؟؟؟؟کسی بهتر از دوست نزدیکت به قول خودتون آبجی............

اگه راضی نشدی بگو تا طوری دیگه جوابت رو بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واسه تو فرقی نداره من باشم یا...........

.

.

.

.

.

بای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 19:37  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز::::

ببخشید....

عصبی هستم....نمیفهمم چی میگم؟؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 13:11  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز::

سلام...

چرا مثل ... نمیگی دردت چیه؟

چرا الکی گیر میدی؟

چیه ؟ نکنه با اون جوابای الکیت خودتم قانع نشدی؟

حق داری...چون داشتی چرند میگفتی که من رو خر کنی!

میخوام با عموم برم کازرون.میتونی باور نکنی ولی نمیتونی به من شک کنی! افتاد؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 13:1  توسط حميدرضا و فرناز  | 

جوابت رو بعدا حتما میدم

الان ...شد تو حالم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 22:25  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز:::

سلام.نمیدونم چرا دهنم رو باز کردم و حرف زدم.

نباید....چون فایده نداره...

با خودم فکر کردم که باید برم.درسته که خودم نابود میشم ولی حمیدرضا راحت میشه و میره با یکی دیگه از جی افاش...

وقتی به گذشته و اکنون خودم فکر میکنم دلم خیلی میگیره.دوست دارم بمیرم...

آخه خدا این چه سرنوشتیه؟؟

۵ سال و ۳۶۴ روز با ممد بودم.هم من عاشقش بودم هم اون عاشق من بود.من درد درلم رو به اون میگفتم اونم درد دلش رو به من میگفت.حتی گاهی دست من رو میگرفت و میذاشت رو چشمش و گریه میکرد.هیچ وقت حرفی نمیزد که من خم به ابرو بیارم.وقتی باهاش حرف نمیزدم یا نگاش نمیکردم دست به هر کاری میزد تا مود من رو عوض کنه...در طول شبانه روز ۷-۸ ساعت با هم حرف میزدیم.البته وقتی که با هم نبودیم...............ولی خدا خیلی راحت ممد رو از من گرفت.درست یه روز قبل از سالگرد دوستیمون.کاش سره من به جای سره اون نصف شده بود و من به جای ممد مرده بودم...

تا چند روز بعد از مرگش نه میتونستم این قضیه رو باور کنم و نه میتونستم با کسی حرف بزنم.ولی در هر صورت با این قضیه کنار اومدم...

حالا حمیدرضا رو دوست دارم و عشق اون رو جایگزین عشق ممد کردم.هر چند که واسم خیلی سخته...

همه ی مشکلاتم رو بهش گفتم...هر اتفاقی واسم افتاد رو بهش گفتم...شاد بودم بهش گفتم...ناراحت بودم بهش گفتم...مزاحم داشتم بهش گفتم......

ولی اون هیچ وقت لب از لب بر نداشت...

مدام حرفایی زد که من از شنیدنش متنفر بودم...

رفته رفته تغییر کرد و از یخ هم سردتر شد...

مسخره میکرد...

بهش که زنگ میزدم جوری حرف میزد که انگار من مزاحم هستم.منم واسه این که مزاحمش نشم کمتر بهش زنگ میزدم...

دروغ میگفت...

به غیر از من هم جی اف داشت که نمیدونم چند نفر بودن و رابطشون با حمید تمام شده یا نه؟...

ج اس نمیداد...فقط گاهی زنگ میزد که دهن من رو ببنده...

من رو با غزل مقایسه میکرد...

تهمت میزد...با وجود این که خودش جی اف داشت به من میگفت تو با کامران و محسن و دو ـ سه تا پسره دیگه هم رابطه داری...

مدام اسم پسر خالم . کامران و محسن و ... رو میاورد...

دلیلی نداره اگه من چیزی درمورد پسر خالم میگم واسم تکرارش کنه...مگه من باهاش دوستم؟؟...

حرفام رو باور نداره...واسه هر حرفی که میزنم باید هزار تا قسم بخورم که شاید باور کنه ولی بازم...

فکر میکنه هر کس که یه کم موهاش از شال بیرون باشه و بره بیرون بد عالمه...ولی نمیدونه که خیلی از کثافت کاری ها زیر چادر انجام میشه...مثل خیلیا که حمیدرضا هم میشناستشون و نباید نام ببرم...

از اول آشنایمون تا حالا مدام از رفتن و نبودن حرف زده...

چرا تا وقتی هستیم از نبودن بگیم؟...چرا تا وقتی میشه یه نفر رو شاد کرد ناراحتش کنیم؟...

مگه آدم دل نداره؟...مگه آدم وجدان نداره؟...

دیگه حوصله ندارم که بنویسم.بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 21:4  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز::

کاش وقتی زندگی فرصت دهد


گاهی از پروانه ها یادی کنیم


کاش بخشی از زمان خویش را


وقف قسمت کردن شادی کنیم


کاش گاهی در مسیر زندگی


باری از دوش نگاهی کم کنیم


فاصله های میان خویش را


با خطوط دوستی مبهم کنیم


کاش وقتی آرزویی میکنیم


از دل شفاف مان هم رد شود


مرغ آمین هم از آنجا بگذرد


حرف های قلبمان را بشنود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 20:14  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز::::

وقتي اين صفحه باز ميشه احساس ميكنم هر حرفي كه داخلش بنويسم رو ميخوني؟ حداقل از روي كنجكاوي...

حميدرضا خيلي ...

نميدونم بايد چي بهت بگم كه نه بهت بربخوره و نه من دوباره خفه شده باشم و ...

خواهش ميكنم...به جان مادرت قسمت ميدم...بگو معني اين كارات چيه؟

چرا ميخوايي من رو نگران كني؟

چرا دوست داري اشكم رو در بياري؟

چرا يه روز با رفتار گرمت آتيشم ميزني و يه روز با رفتار سردت نابودم ......؟

چيه ؟ يكي ديگه رو دوست داري ؟ خوب بگو ؟ مگه اون موقع كه گفتي با يه دختره ديگه هم دوست بودي من چيكار كردم ؟ چي گفتم ؟

چرا وقتي ميخوايي ج ندي بهونه مياري؟ باشه...باور كردم كه صبح سر زمين بودي ولي عصري چي ؟ واسه چي ج نميدادي ؟ بگو ؟

يادته به من ميگفتي : خودخواه ؟ .... حالا من خودخواهم يا تو ...

من اگه كوچك ترين اتفاقي واسم ميفتاد بهت خبر ميدادم كه مثلا نگران نشي ( هر چند كه واست مهم .... ) ولي تو چي ؟ تا حالا چند بار نگرانم كردي ؟ هيچ فكر كردي چه حالي ميشم ؟ ميفهمي چه حسي بهم دست ميده وقتي كسي رو ندارم كه حالت رو ازش بپرسم...

ديوانه امروز با اين كارت باعث شدي صحنه ي مرگ ممد پشت سر هم جلو چشمام حركت كنه...

دوست داشتم جلوم باشي كه محكم بزنم تو صورتت كه ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 23:2  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز::::

سلام.

اول...منظورت از این مطلبی که نوشتی چیه؟هان؟

دوم...چرا امروز اینقدر سرد شدی؟از بس اس دادم و تک زدم ولی ج ندادی خسته شدم.صبحی که تا مرز مرگ رفتم.الآنم که ......

جان هر کس که دوستش داری واسه یه بار هم که شده حرفت رو درست بزن.

راستی امروز یه سوال تو ذهنم نقش بست....( اون دختره که باهاش دوست بودی  چند سال داشت و فازش چند بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 18:22  توسط حميدرضا و فرناز  | 

آدمی دو قلب دارد !

قلبی كه از بودن آن با خبر است و قلبی كه از حظورش بی خبر.
قلبی كه از آن با خبر است همان قلبی ست كه در سینه می تپد
همان كه گاهی می شكند
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه
و گاهی هم از دست می رود...

با این دل است كه عاشق می شویم
با این دل است كه دعا می كنیم
با همین دل است كه نفرین می كنیم
و گاهی وقت ها هم كینه می ورزیم...

اما قلب دیگری هم هست.قلبی كه از بودنش بی خبریم.
این قلب اما در سینه جا نمی شود
و به جای اینكه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد
این قلب نه می شكند نه میسوزد و نه می گیرد
سیاه و سنگ هم نمی شود
از دست هم نمی رود

زلال است و جاری
مثل رود و نسیم
و آنقدر سبك است كه هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملكوت می رقصد

این همان قلب است كه وقتی تو نفرین می كنی او دعا می كند
وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد
وقتی تو می رنجی او می بخشد...

این قلب كار خودش را می كند
نه به احساست كاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی

و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند
به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قلبی كه از بودنش بی خبرند

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:0  توسط حميدرضا و فرناز  | 

خصوصیات مذکر متولد اردیبهشت ماه::

خيلي قانع ، صبور و آرام ، پرتحمّل ، عاشق مالكيّت ، حسود ، متعصّب ، اهل اعتدال ، با محبّت ، خيلي قوي و سالم ، عاشق عطر و بوي طبيعي ، از تجارب گذشته الهام مي‌گيرد ، واقعاْ وفادار ، مخالف افراط ، ‎‎‎با سليقه ، خوشگل‌پسند ، پول‌دوست ، هميشه راضي ، مصمّم ، پركار ، سخاوتمند ،  مؤقّر و سنگين ، فقط در مقابل حرف آرام رام مي‌شود ، اهل ماديّات ، دنبال زندگي شيرين ، مادّي‌گرا و سودجو ، به‌هر كاري صورت واقعي مي‌دهد ، مخالف خشونت ، با ثبات و پايدار ، عاشق صلح و آرامش ، صادق ، مال جمع كن ، اهل هنر... مخالف درگيري ، اگر عصباني شود طوفان بپا مي‌كند ، مستعد كشاورزي ، هركاري را به پايان مي‌رساند ، رئيس فعّال و لايق ، با همه كنار مي آيد ، خود سر ، نجيب، عاشق خانه و خانواده ، عاشق طبيعت ، عاشق رفتار ملايم ، كمك رسان ، داراي قلبي بزرگ ، با صفا ، مسلّط به نفس ، داراي عزّت نفس ، عاشق گل و زيبائي ، بي تفاوت نسبت به دشمنان ، ميانه رو ، رفيق و دوست بسيار شيرين ،شيك پوش ، علاقه‌مند به موسيقي ، قدر شناس ، مخالف عجله ، داراي تحمّل زياد ، محتاط و مخالف اعتراض و انتقاد .

دير ناراحت مي‌شود اما اگر ناراحت شود دنيا را به‌هم ميريزد. زن شوخ، سياستمدار، مطيع و خانه‌دار را به حد پرستش دوست دارد. آرام، اهل عمل، حساس، محتاط است ولي اصلا رويائي نيست. زود رنج و بد خشم است اما هرگز از خانه‌اش قهر نمي‌كند. دست و دلباز اما حسابگر است و علاقه‌مند است پسر داشته باشد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 13:22  توسط حميدرضا و فرناز  | 

خصوصیات مونث متولد مهر ماه::

اهل اعتدال ، حامي وپشتيبان همسر ، شيرين بيان ، صلح جو ، علاقه مند به فضا ، آرام و متين ، بسيار منطقي ، بي آلايش ، عاشق اصالت ، علاقه مند به موسيقي ، اجتماعي ، مؤقّر ، بد پيله ، خجالتي ، پر از احساس ، اهل مشورت ، عاشق هنر و ادبيات ، سياستمدار ، به فكر فردا نيست ، مقبول اطرافيان ، اهل مساوات و برابري ، پر شور و حرارت نيست ، عاقل ، اهل حمايت از ديگران ، معتدل و پايدار ، شكمو ، اميدوار ، با انصاف ،خوش سلیقه...اهل تجزيه و تحليل ، گاهي تنبل ، كنجكاو و جستجو گر ، متنفّر از زيادي مهمان ، انتقامجو ، از بي بند و باري متنفّر است ، با معلومات و با درايت ، به آساني تغيير عقيده نمي دهد ، مهربان ، شيك پوش و جذّاب ، نكته سنج ، داراي پشتكار فراوان ، يك روز گرم و يك روز سرد ، هوشمند ، مشاور خوب ، دوست ياب ، منظّم و مرتّب ،عاشق رنگ آبي ، گاهي لجباز ، مثل باتري بايد مرتّب شارژ شود ، صادق و درستكار ، خوش مشرب ، ساده دل ، آسان گير ، دو دل و مردد ، خوش‌بين .

معمولا استخوان بندي درشتي دارد و نسبتا سنگين وزن است. شما بارها در او علائم ياز قدرت، اراده، جديت و تصميم مي‌بيند كه با خلق و خوي زنانه كمتر سازگاري دارد. در هر موقعيتي چه جزئي و چه مهم هوشياري و انصاف و قدرت استدلال خود را ظاهر مي‌سازد و از انزوا و تنهائي نفرت دارد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 13:15  توسط حميدرضا و فرناز  | 

عاشقانه ها
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 12:56  توسط حميدرضا و فرناز  | 

چوچولی::

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن

چون شاید

هیچوقت

هیچ کس

تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 12:55  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز:::

سلام.

تو میتونی مثل امام علی باشی؟اگه آره منم میتونم مثل حضرت فاطمه باشم.

میگم رز و جک چون واسه هم جون میدادن.

آره گفته بودم و میگم که مثل غزل هستم ولی این رو هم گفته بودم و میگم که خیلی از کارایی رو که غزل با افتخار انجام میده من به هیچ عنوان حاضر نیستم که حتی درموردش حرف بزنم.

اگه به من شک داری باید مدرک هم داشته باشی.با وجود این که با هیچ جنس مذکری جز تو رابطه ندارم اگر همین الآن مدرک بیاری قبول میکنم.

بهت دروغ نمیگم ولی بعضی از چیزا رو مخفی میکنم.چون دوست نداری که بشنوی...

یادته اون اوایل وقتی مزاحم داشتم بهت میگفتم؟

ولی آخرین باری که بهت گفتم گفتی میتونی بری و باهاش دوست بشی ... منم که این کار رو انجام نمیدادم بهم برخورد و دیگه بهت نگفتم...

آخه کی صبح میره به دیدن یار که من برم؟در ضمن تو عصره روزه قبلش گفتی شاید بیایی واسه همین منم از خونه اومدم بیرون و همه ی خریدام رو انجام دادم و اگه میخواستم فردا صبحش بیام بیرون (یه کاره نکرده) عموم بهم گیر میداد و همه چیز رو میریخت به هم.اونوقت تو میومدی جوابش رو بدی؟

بقیه ی حرفات رو هم بنویس.تا جواب بدم.

بای

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 18:14  توسط حميدرضا و فرناز  | 

پیشی

سلام

اولین اشتباهت بهترین عشق؟عشق حضرت علی و حضرت فاطمه بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!

همه حرفات درسته من خیلی خیلی سرد شدم ولی دلایلش:

۱)چون گفت بودی مثل غزلی!!من اصلا با چنین کسی هرگز نمی تونم باشم

۲)آره هنوز بهت شک دارم...............

۳)احساس میکنم تغییر نکردی

۴)بهم دروغ میگی از مرضیت تا...

۵)همه ی چی رو ازم قایم میکنی!فکر میکنی نیستم نمیفهمم؟؟؟؟

......و...

هنوزم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلیل ناراحتیم میگی میای اونجا خبر نمی کنی ولی میام میگی نمی تونم در صورتی که می شد ولی حاضر نبودی نیم ساعت از خوابت  رو بخاطر کسی که ادعا میکنی دوستش داری رو بزنی..........

همه کاسه کوزه هارو سر پسرا شکستی.....من که همیشه میگم بی خی خی این بار هم روش؟؟؟

می دونی چرا وسط حرفام میگفتم بی خیال؟

واسه اینکه می خواستم رابطه ما تا آخرش بمونه ولی......

بای بای بای بای

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 16:59  توسط حميدرضا و فرناز  | 

عشق یعنی عشق رز و جک....

ولی دیگه پیدا نمیشه!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 14:50  توسط حميدرضا و فرناز  | 

حقیقت...

فرناز::::

سلام.

حمیدرضا نمیدونم چرا اینقدر سرد شدی؟حتی نمیخوام لحظه ای بهش فکر کنم.چون ناراحتم میکنه.

شاید تو فکر میکنی با یکی دیگه هستم که کمتر از قبل اس میدم.ولی نه...به جان بابام(مجبورم نکن که قسم بخورم چون بابام نیست و این عذابم میده)فقط تو رو دوست دارم.

چند روزی بود که من بهت اس میدادم ولی تو یا دیر ج میدادی یا اصلا ج نمیدادی.این من رو خیلی عصبی میکرد.که چرا من واسش میمیرم ولی اون... . بازم سکوت کردم و سعی کردم که اعتراض نکنم.

نمیدونم چرا هر روزمون شده شکایت از دیگری؟

اصلا این وضعیت رو دوست ندارم.

قبلا وقتی میخواستی از اصف بیایی یا به اصف بری به من میگفتی ولی این بار نه...

حمیدرضا من مطمئنم که رفتار من عوض نشده ولی رفتار تو...

نمیدونم که الآن از چی ناراحت بودی؟نکنه از این که امروز بهت اس ندادم؟؟ خوب خودت دوست داری که وقتی روزه هستی بهت اس ندم که نخوایی اس بدی.منم مثل تو؟؟

اصلا چرا اگه دخترا به پسرا اس ندن معنیش اینه که زیره سرشون بلند شده ولی اگه پسرا به دخترا اس ندن معنیش اینه که آقا کار داشتن و سرشون شلوغ بوده.؟

چرا با وجوده این که عشق و رفاقت دخترا همیشه پاک تر از پسرا بوده....پسرا به دخترا شک میکنن ولی دخترا نه؟

حمیدرضا در مورد من اشتباه میکنی!!

تو برنامه ی تلوزیونی یه نفر میگفت::وقتی مذکری به مونثی شک کرد که مونث بهش خیانت میکنه یا نه؟ یعنی در خودش لیاقت خیانت نکردن رو نمیبینه و خودش داره خیانت میکنه"

حمیدرضا این حقیقت داره یا نه؟؟

............................................

مونث ها وقتی به مذکری میگن "دوستت دارم" یعنی تا وقتی تغییر نکردی "دوستت دارم".ولی وقتی مذکری به مونثی میگه "برات جونم رو میدم" یعنی یا داره دروغ میگه یا خیلی ساده لوح هست.

نظرت در این مورد چیه؟؟

فکر نکن من ... هستم و چشمام رو بستم.نه... من همه چیز رو میبینم ولی دهنم رو بستم و حرف نمیزنم که از هم جدا نشیم.چون دوستت دارم

حمیدرضا تو حرف دلت رو نمیزنی و درست وسط گفت و گو میگی بیخیال...

نماز و روزه هات قبول باشه.

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووس.فعلا بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 0:13  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز:::

سلام.حمیدرضا امروز دوست داشتم کنارم بودی تا محکم میزدم تو صورتت.واسه چی این کارا رو میکنی؟میخوایی عصبیم کنی؟خودت بگو:چند تا اس دادم و تو جوابم رو ندادی؟

دوستم گفت شاید روزه بودی که اس نمیدادی ولی این چه روزه ای هست که اعصاب یه نفره دیگه رو بریزی به هم.اگر هم روزه بودی حداقل یه اس میدادی و میگفتی.خیلی سخت بود؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 21:17  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فرناز::

حمید رضا خیلی نا.....

آخه واسه چی اون روز که اومده بودی اینجا نگفتی که بیام بیرون و ببینمت؟

پیشی بی مرام!!!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 22:46  توسط حميدرضا و فرناز  | 

دلم هوای پرواز را دارد

اما

فاصله هزار است

من را باز کردن این پنجره را کافی نیست

چگونه سر کنم

چگونه.....

تا کی پس این در های بسته.....

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 22:44  توسط حميدرضا و فرناز  | 

فاصله بین من و تو...

 فرناز:::

فاصله بین من و تو ،‌ از اینجا تا آ سموناست

خیلی عزیزی واسه من ، ولی زمونه بی وفاست

قسم نخور که روزگار ، به کام ما دو تا نبود

به هر کی عاشقه بگو ، غم که یکی دو تا نبود

بگو تا وقتی زنده‌ام ، نگاه تو سهم منه

هر جای دنیا که باشی ،‌دلم واست پر میزنه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 22:42  توسط حميدرضا و فرناز  | 

 
می گویم سلام،،،،،

هیچکس جوابم را نمی دهد،،،

پس

خدانگهدار می گویم

شاید از سر اتفاق

یک نفر دست هایش تکان بخورد... 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 11:50  توسط حميدرضا و فرناز  | 

آى روزگار...................

می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 11:42  توسط حميدرضا و فرناز  | 

چند روزه که دلم میگه  ، عاشق تو شدم دیگه

فقط میترسم که بگی ، خسته شدم از تو دیگه

حس میکنم که این روزا، بدجوری عاشقت شدم

نه عادته نه یک هوس ، برام شدی مثل نفس

من تو بهشتمو تو فرشتمی، تو مال منی و تو گل منی

اگه دنیا رم بدم به جای تو، تنها تویی که تو سرنوشتمی

دنیارو گشتم تا رسیدم به تو ،فرق میکنه واسه من چشمای تو

اره دوستت دارم من تا پای جون، هر چی بخوای میدم تو پیشم بمون

(فقط تو پیشم بمون...)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 10:58  توسط حميدرضا و فرناز  | 

تقدیم به.....

ای کسی که بدون تو زندگی را با همه زیباییهایش برای لحظه ای نا چیز نمی خواهم ، ای کسی که زندگی را در چشمان بهاریت معنی می کنم ، کاش می دانستی این قلب کوچک و آتش زده ام چگونه با دیدارت بال و پری برای رهایی مییابد ، پس بمان که تو تنها رویای سبز زندگی خزان دیده ام هستی .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 10:50  توسط حميدرضا و فرناز  | 

عکسای پیشی...

خوشگله؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 7:1  توسط حميدرضا و فرناز  |